X
تبلیغات
نماشا
رایتل

سه شنبه بازار

آمده‌ام که سر نهم عشق تو را به سر برم


آمده ام که سر نهم عشق تو را به سر برم


ور تو بگوییم که نی نی شکنم شکر برم


آمده ام چو عقل و جان از همه دیده ها نهان


تا سوی جان و دیدگان مشعله نظر برم


آمده که رهزنم بر سر گنج شه زنم


آمده ام که زر برم زر نبرم خبر برم


گر شکند دل مرا جان بدهم به دل شکن


گر ز سرم کله برد من ز میان کمر برم


اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم


اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم


آنک ز زخم تیر او کوه شکاف می کند


پیش گشادتیر او وای اگر سپر برم


گفتم آفتاب را گر ببری تو تاب خود


تاب تو را چو تب کند گفت بلی اگر برم


آنک ز تاب روی او نور صفا به دل کشد


و آنک ز جوی حسن او آب سوی جگر برم


در هوس خیال او همچو خیال گشته ام


وز سر رشک نام او نام رخ قمر برم


این غزلم جواب آن باده که داشت پیش من


گفت بخور نمی خوری پیش کسی دگر برم


دیوان شمس (غزلیات)


-----------------------------------------------------------------------------------------------


داشتم با دوستم درباره ی حافظ حرف می زدم. گفت اینطور که تو بهش پیله شدی آخرش یه شعر واسه خودت می گه. گفتم اتفاقا گفته. در کمال تعجب همون لحظه این اس ام اس برام اومد:


حافظ ز چشمان قشنگ تو غزل ساخت


هر کس که تو را دید به چشمان تو دل باخت


نقاش غزل تا که به چشمان تو پرداخت


دیوانه شد از طرز نگاهت قلم انداخت



تاریخ ارسال: جمعه 29 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 10:30 ب.ظ | نویسنده: مریم | چاپ مطلب 2 نظر