سه شنبه بازار
سه شنبه بازار

سه شنبه بازار

...

 

افراد موفق کارهای متفاوت انجام نمی دهند، بلکه کارها را بگونه ای متفاوت انجام می دهند. ( کوروش کبیر )

نظرات 6 + ارسال نظر
وحید موحدیان سه‌شنبه 25 آبان‌ماه سال 1389 ساعت 11:16 ق.ظ

با عرض سلام و احترام مجدد
در وهله اول، مراتب عذرخواهی خودم رو در این باره به خدمت شما ابراز می دارم. انگیزه نظر بنده صرفا تبریک گفتن به شما بود، نه خدایی ناکرده مسخره کردن. بنده از ماهیت شایعه بودن این مطلب کاملا بی خبر بودم، ولی اصلا به این خاطر خانم تجلی خواه رو مقصر نمیدونم، چون ایشون گمان نمی کردند بنده اینقدر بی جنبه باشم. در هر صورت، از غفلت خودم عذرخواهی می کنم و همین جا به شما و باقی افراد قول خواهم داد که دیگر نه نظری در مورد شما ابراز دارم (در مسائل شخصی دخالت نکنم) و نه دیگر به وبلاگ نگاری بپردازم. احساس نسبتا متناقضی رو امروز تجربه می کنم که امیدوارم بار آخرم باشه. معمولا هم در این مواقع، هیچ وقت جلوی آینه نمیرم، ولی همیشه این جمله رو متذکر خودم میشم که:

آینه چون نقش تو بنمود راست خودشکن، آینه شکستن خطاست

امیدوارم روزی بشه که من هم مثل بقیه آدم بشم.

یا علی،
با عذرخواهی بسیار بسیار بسیار زیاد،
همکلاسی سرخورده،
وحید موحدیان

وحید موحدیان دوشنبه 24 آبان‌ماه سال 1389 ساعت 04:32 ب.ظ

با عرض سلام و احترام
سبب مسرت بود شنیدن خبر ازدواجتون! انشاءا... به حول قوه الهی و راهبری والدینتان بتوانید در این مسیر از زندگی را که انتخاب نموده اید به سرمنزل مقصود برسید. امید و آرزوی خوشبختی برای شما و همسر محترمتان و شادی و تندرستی دائم برایتان مسألت دارم. باشد که زندگی شما چراغ راه آیندگان شود.

سخنی از پدرم در آغاز هنگامه ازدواج خواهرم:
«در ازدواج، به دنبال پول نروید؛ بگذارید پول به دنبال شما بیاید تا هیچگاه منتش را لازم نباشد بکشید.»

و 3 توصیه از برادر کوچکترتان:
1. خرج کردن غرور در زندگی و برای همسر ارزش آن را نزول می دهد.
2. کمک به همسرتان، سبب خوشبختی آتی شماست. پس خوشبختب خودتان را با دستان خودتان تخریب ننمایید.
3. از دسته گل مهمتر چیزی هست که همسرتان هر روز آن را برای شما هدیه می آورد.

یا علی،
همکلاسی حقیر،
وحید موحدیان

جناب موحدیان عزیز فکر نمی کنم صفحه گذاشتن به شایعات اونم درباره ی مساله به این مهمی که می شه گفت با آبروی یه دختر بازی می کنه درست و در شان شما باشه.

چیزی که امروز شنیدید شوخی مسخره ی خانم تجلی خواه بود که در ازای دریافت آدامس برای آینده ی من آرزوی خوشبختی کردند.

می تونید مطمئن باشید که خبری نیست اگه بعد ۱۲۰ سال بعد ارشد و دکترا هر جای دنیا که بودم و خبری شد شما یه نفر رو حتما پیدا کنم و شیرینی مذکور را به خوردتان دهم !!!

MCR دوشنبه 17 آبان‌ماه سال 1389 ساعت 02:37 ب.ظ

خوب خدا رو شکر، شما خوش شانسین
به هر حال تو این جمله هم گفته شده که خدا رو خیلی دوست داره و شاید بشه گفت یک جور درد دل یا شکوائیه هستش، مثل شعر عجب صبری خدا دارد...
( لازمه این نکته رو اشاره کنم که من یک بار این جمله رو در رادیو جوان هم شنیدم ! )

به هر حال این جمله رو قبول ندارم

MCR دوشنبه 17 آبان‌ماه سال 1389 ساعت 01:29 ب.ظ

با این حرف موافقم که یک اتفاق بد شاید بعدآ برای یک شخص به نفعش تموم بشه، !! But Who Knows، شاید اگه اون اتفاق بد نمی افتاد نفع بیشتری می برد .

نمی تونم تجربیات شخصی خودمو Generalize کنم اما در مورد خودم می تونم بگم تمام اون اتفاقات به ظاهر بد منو جلوی عشق بیش از حد خدا نسبت به مخلوقاتش به زانو در آورد

MCR دوشنبه 17 آبان‌ماه سال 1389 ساعت 11:31 ق.ظ

یک سوال دارم مریم خانم

مثلآ دعا برای اینکه یک شخصی که از بیماری سرطان رنج میبره، علاج پیدا کنه، کسی رو تو چاه میندازه ؟!

اگه به فلسفه ی تمایلات بشر دقیقتر نگاه کنید متوجه می شید که انسان فقط جلو پاشو می بینه و یه چیزی می خواد و اگه براورده نشه یا اتفاق ظاهرا بدی براش بیفته از زمین و زمان شاکی می شه و بعدا هم که معلوم شد اون اتفاق بد بعدها به نفعش تموم شده کمتر کسی هست که اینو ببینه چه برسه به اینکه همون موقع که دعاش مستجاب نشد بتونه درکش کنه !!!

MCR یکشنبه 16 آبان‌ماه سال 1389 ساعت 11:32 ب.ظ

بسیار بسیار زیبا...

میدانم خدا ...
یکروز میفهمی که خیلی دوستت دارم
و آنوقت ...
با خودت میگویی :
"کاش تمام دعاهایش را مستجاب میکردم ...
بنده خوبی بود...!"

بنده ی خدا تو یه روز می فهمی که خدا خیلی بیشتر دوستت داشته و نذاشته با این دعاهای عجولانه توی چاه بیفتی

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد