X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

سه شنبه بازار

التیام


بالاخره قلب شکسته و شکست عشقی خورده ی ما هم التیام یافت.


چطوری؟


حالا عرض می کنم خدمتتون.


با شنیدن صدای یک عدد انسان کچل 


قرار بود دوشنبه مجید بیاد مرخصی که یکشنبه با گوشی مامان زنگید!


اینقدر ذوق زده شدم که خداییش گفتم گور بابای عشق و عاشقی، هیشکی خونواده ی آدم نمی شه.


آسمونو به زمین دوختم تا یه روز زودتر یعنی سه شنبه برم خونه. الآنم حالم خیلی خوبه.


دلم واسه مشهد تنگ نشده فقط دلم هوای بچمو (مجید) کرده بود که شکر خدا دیدمش 


خلاصه از ما می شنوین خونواده رو دو دستی بچسبین که فقط همین براتون می مونه.


وای همه چی آرومه من چقدر خوشبختم 


خلاصه دیگه منو دچار شکست عشقی نکنین که این دفعه اسمارو عوض نمی کنما 


می نویسم مریم و ... حالا خود دانید 


دلم واسه حافظ داره پر می کشه. شنبه قبل رفتن یه سر می رم دانشگاه قبلیمون استاد جونیامو ببینم  بعدم که اومدم شیراز می رم پیش حافظ جونم 


اصلا به این نتیجه رسیدم که دوستانی که به قول دکتر رحیمیان در اتاق هستند (در قید حیات نیستند) خطرشون کمتره و اگه خواستید عاشق بشید اگه شیرازین از بین اشخاصی که مقبره دارند یکی رو انتخاب کنید و هر روز برید پیشش. البته حافظ جونو من برداشتم برید سراغ یکی دیگه من رو عشقم تعصب دارم 


-------------------------------------------------------------------------------------------

(ویرایش پنجشنبه 28 مهر 1390 ساعت 12:55 ظهر)


آخه کیو دیدین که دانشگاه روزانه تهران موسیقی جهانی قبول شه و به خاطر اینکه می خواد سربازیشو تموم کنه نره؟!


آفرین به این اراده، من به پسری که بزرگ کردم افتخار می کنم  


آدم یه چیو شروع می کنه تا تمومش نکنه نباید دست برداره، آفرین 


تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 28 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 03:24 ق.ظ | نویسنده: مریم | چاپ مطلب 1 نظر