X
تبلیغات
نماشا
رایتل

سه شنبه بازار

فرنوش (۲)

 

(۲) 

هر شب شده کارم گریه و تکرار مدام این سوال که چرا به اینجا کشید ؟ 

هر شب تا ۳-۲ ساعت قبل خواب فقط کارم همینه که SMSهاش رو دوباره برای خودم بخونم. 

تمام SMSها مربوط به اونه. تو این یه سال تمام فکر و ذکرم اون بود. هر شب خوابش رو می دیدم و جالب اینکه همشم تعبیر می شد !  

بعد از اون شب کذائی یکی دو دفعه وقتی نزدیک بود از بی کسی و درموندگی به راه نادرست برم، جلوم سبز شد. فقط تصویرش جلوی چشام !  

خدایا این رابطه برام خیلی عمیق بود. یادته یه هفته قبل تولدم ازت چی خواسته بودم ؟ چند ماهی بود که باز بابک غیبش زده بود و من رو بی خبر گذاشته بود. شب تولدم وقتی بهم زنگ زد انگار دنیا رو بهم داده بودی. اونم خوشحال بود. اونم می خندید. 

ولی من می فهمیدم که از همون چند ماهه اول سر ناسازگاری گذاشته. 

من همه چیمو بهش می گفتم. سیر تا پیاز زندگیمو. حتی هر چی که اون اولا بهش دروغ گفته بودم. وقتی عاشقش شدم دیگه همه چی رنگ واقعیت به خودش گرفت. 

خدایا مگه تو نمی گفتی اگه رو راست باشین موفق می شین ؟ 

خوب من کجا رو اشتباه رفتم ؟ 

عاشقش نبودم ؟ 

باهاش رو راست نبودم ؟ 

دوستیم پاک نبود ؟ 

اون حتی دلیل این تغییر رفتار ناگهانیشم بهم نگفت. 

من زشت بودم ؟ 

در شانش نبودم ؟ 

. . . 

خدایا بهم بگو چرا . . . 

 

(۱) 

(۳) 

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 27 بهمن‌ماه سال 1388 ساعت 09:41 ب.ظ | نویسنده: مریم | چاپ مطلب 2 نظر